درد دلها
به نام خدا

سلام صبحتون بخیر خوب من امروز برای چند ساعتی وقت اینترنت گرفتم  البته به فکر

کنکور هم هستم اما الان فقط کتاب کنارمه و چشم در صفحه مانیتور دارم .

یک سوال ؟ به نظرتون چقدر ارزش داره آدم برای کامپیوتر مانیتورهای ال سی دی بگیره ؟

راستش امروز اول وبلاگها رو خوندم و بعد دارم مینویسم بابا ایولا چند نفری مثل من متولد 

اردیبهشت هستن خوشحال . بعد از یکسال ( البته یک روز کمتر معادل ۳۶۴ روز ) روز تولدم

از راه رسید اما دریغ از کادو  . تولد بنده ۲۴ اردیبهشت بود و از روز ۲۵ اردیبهشت ۸۵ به

 فکر سال تولد ۸۶ بودم و از یکماه پیش استرس و چطوری برخورد کردن تا اینکه صبح روز

۲۳ بدون علت خاص و فقط بخاطر اینکه خیلی وقت بود اصلاح نرفته بودم رفتم اصلاح البته

تلفنی وقت گرفتم اما از شانسم تا برسم دیدم خواهر شوهرم نشسته و نوبت دومی زن داداش

شوهرم نوبت سوم یک خانم دیگه و نوبت چهارم من شدم من بخاطر تعارف زیاد شدم نفر آخر

بعد از اینکه نشستم و فقط ابرو بود آرایشگر گفت چون روزه داشتی بهت نگفتم برو وگرنه 

میگفتم بری بعدا بیای اینقدر دلم سوخت گفتم خوب شد خودت اقرار داری که نوبت اول برای من

 بود  و چون روزه بودم و شوهرم منتظر من نبود ناهارش رو میخورد خواهر شوهرم با بچه

کوچیک نوبتم رو به اون سه نفر دادم حالا با پررویی میگی بعدا میومدی ( البته همه اینها رو

توی دلم گفتم ) . غروب کمی خوابیدم بعد از نماز سریال نگاه کردیم وبعد از شام شوهرم بهم

تبریک گفت و قرار کادو هم برای روز تولد شد اما جناب شوهر میخواست با کمک هم کامپیوتر

بگیریم که پولی که میداد بابت کادوی تولدم باشد منم حرصم گرفت و گفتم دیگه چی هرچی

میخوای بگیری فقط باید مختص خودم باشه نه یک چیزی مثل کامپیوتر و وسیله خونه ارزش یک

 روسری ۱۰ تومنی از ۱۵۰تومنی که برای کمک میذاری کنار ارزش بیشتری دارد  بالاخره از

پریشب دیگه سعی کردم با شوهرم قهر باشم تا به فکر کادو بیفته نمیدونم شاید این وسط یک

عاملی باعث ارتباط مجدد بیفته البته قهر به معنای قطع همه چیز نیست چون باهم حرف می زنیم

اما مثل قبل نه و همینقدر باهام ارتباط داریم که منظورمان را بیان کنیم .

پ.ن. خوشبحال کسانی که رفتن نمایشگاه کتاب فکر کنم عمر کفاف رفتن به این نمایشگاه عزیز رو نده .

پ.ن. یکی از دوستان کامنتی گذاشتن مبنی بر اینکه نباید بخاطر یک کادو با شوهرم قهر کنم منم

حرف این دوست رو قبول دارم اما در برابر کسی که واقعا همین یکبار باشه .تقریبا همه دوستان

قضیه زندگی من رو میدونن حدود ۶ سال از زندگی ما میگذره که در هر سال چند مناسبت وجود

 داره که به ترتیب اولویتی که برای من داره میگم عید نوروز - تولد - روز زن - عید نیمه شعبان

سالگرد ازدواج - تولد امامان که با توجه به زندگی ما من باید در هر کدام از این عیدها ۶ کادو

 دریافت میکردم حال به تعداد کادوهای دریافتی ام توجه فرمایید:

 سال ۸۱ ( سال اول ازدواج ) کادوی تولد گرفتن - سال ۸۲ کادوی عید - سال ۸۲ کادوی عید

نیمه شعبان - سال ۸۴ کادوی روز زن .البته دلم هم نمیخواد برای هر عیدی یک کادو بگیرم فقط

در چهار مورد اول اما ... به همین دلیل ناراحتم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 9:54  توسط مامان خونه   | 
به نام خدا

سلام

از آخرین پستم تا امروز ۱۱ روز میگذره امروز اومدم ولی نتونستم برم به خیلی از عزیزان سر بزنم چون

فیلتر شده نمی دونم چرا . روز ۵ اردیبهشت رفتم برای تصفیه حساب که بهم چک دادن تا شهریور  بدک

نبود ۹۰۰ تومن فقط همون روز رفتم یک کافی نت و تونستم وبلاگ مولودی رو راحت بخونم و با خبر شدم

 که دانیال پسر زهرا خانم هم به سلامتی تشریف آوردن دیگه یادم نیست آهان هنوز برای کنکور آماده

نیستم و از دو روز پیش میخواهم برای رو کم کنی برم یک کلاسی ثبت نام کنم کلاس خیاطی و گلدوزی 

  البته هنوز صد در صد نشده ولی موافقت بیشتر همسر را جلب کردم تا خدا چی بخواد ببینم میتونم

روی شخص مورد نظر رو کم کنم تا دلم خنک بشه . یک چیز دیگه برام دعا کنید تا بتونم کمی رژیم بگیرم

وزنم بد نیست اما دلم میخواد کمتر باشم بالاخره هنوز این بنده خطا کار محتاج دعاست ازمنم موقع دعا

یاد کنید . ارادتمند شما .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 14:17  توسط مامان خونه   | 
به نام خدا سلام

بعد از 19 روز چند دقیقه تونستم بیام تو اینترنت اما از شانسم زیاد وقت ندارم .

اول از همه دلم خیلی برای همهتون تنگ شده . دوم هنوز سرکار نمیام و از شانسم هم هیچگونه

 دسترسی به کافی نت ندارم سوم : خودم رو چشم زدم و اینترنت 8 ساعته پرید چهارم : خدا را

شکر دایی ام را عمل کردند و حالش خوب است .  ششم : بنده بعد از دوهفته تازه یک کتاب

درسی ام را خوانده ام و از دیروز دومین کتاب را شروع کردم فکر کنم با این روش درس

خوندن سال 87 برای کنکور آماده میشم . هفتم : هنوز وضعیت کاری مشخص نشده اما قراره 4

 شنبه برای تسویه حساب کامل برم شرکت اما چه قدر لطف کنن و با بنده چه طوری تسویه

حساب کنن نمیدانم منم اصلا راجع به مقدار دریافتی ام فکر نمیکنم. هشتم : سومین ضد حال عید

هم فوت مادر بزرگ شوهرم بود که در تاریخ 8/1/86 اتفاق افتاد البته خیلی دیگه بد شده بود از

همه لحاظ همون بهتر که زودتر رفت و کمتر ذلیل بود خدا رحمتش کند . نهم : به وبلاگ همه

سر زدم اما به خاطر کمی وقت هیچ جا کامنت نذاشتم .

برای همه دعا کنید برای منم دعا کنید .

از اینکه وقتتون رو برای من میگذاشتید ممنونم موفق و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 10:34  توسط مامان خونه   |